تبليغاتX
غزل

 

 اروس

تو بامداد خراسان؟نه!عصر تهرانی؟

غرور گم شده ام "مفتو"۱ارزگانی!

تو را به جرم شرابی که بر لبت جاری است

به روی جام و سبویش که کرده زندانی؟

تو عکس و طرح نبودی و نیستی هرگز

تو مینیاتوری و با لباس افغانی

کنار چشمه روشن دو چشم خیره به تو

و ماهیان به تماشای صبح می خوانی-

-"بیا بریم به مازار.."۲برف می بارد

به روی گونه سرخت دو ماه زندانی

تبار ترک لبانت به بلخ می ماند

مغل نشسته به چشمت دلم به ویرانی

نماند و طرز نگاهش نشسته در این شعر

بگیر فال مرا در همان دو فنجانی ....

که با هم از غم و اندوه دور بودیم و...

چگونه دل ندهم؟ "عشوه های پنهانی"!

"اروس"۳ چگونه؟ خدایان چگونه می میرند؟

شبانه ماه مرا می برند قربانی!


 ۱ لغتي است در لهجه هزارگي که مهتاب معنا مي دهد

۲ ترانه اي فلکلور مشهرور افغاني که يادگار عشق "گل مامد"است

۳در يونان باستان الهه عشق را اروس يا eros مي گويند که برايش هر سال در روزي مشخص دختران زيبايي را قرباني مي کردند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:52 توسط محمد واعظی |