تبليغاتX
غزل

پادشاه فصل ها پایــــــــــــــــــــیز

 

خزان با تمام بی رحمی اش بر درختان می تازد .عریانش می کند.برهنه ماندن در مسیر بادهای شمالی انقدر حزن انگیز و ماندگار است که فقط نشئه غزلی از شمس می تواند نوشداروی ان باشد.غزلی که اتش بزند خاکستر کند و از نو ادمی بیافریند .من تمام مسیرهای بادهای شمالی را کمین کرده ام تا در فرصتی غافلگیرش کنم .

تو روزنامه صبحی من از تو باخبرم

خبر شدی و نشستی درون چشم ترم

هرات،مشهد و تهران مسیر عشق و غم اند

برای دیدن تو سالهاست در بدرم

تو در مسیر اتوبان ،دوشاخه گل در دست ـ

ـ نشسته ام که بیایی عزیز نو سفرم

پرنده ها که پریدند ماه تنها شد

دو بید چشم به راهت نشسته پشت درم

دو بید خاطره نوجوانی من و توست

شگوفه های لبانت که داد بال و پرم

مسیرها شبانه پیاده رفتن ها

و خاطرات تو گل کرده اند در نظرم

تو روزنامه صبحی من از تو با خبرم

خبرشدی و نشستی درون چشم ترم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:22 توسط محمد واعظی |

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:35 توسط محمد واعظی |