هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم
زدو ست داشتنت دست بر نمی دارم
به دستمال سپیدی ببند چشمم را
که چشم های سیاهت نموده انکارم
نگو که مست و خرابی به خانه ات برگرد
نمانده هیچ دری باز، جز دل یارم
دوچشم سرمه زده یا دو اهوی وحشی
حراج کره دلم را، شلوغ بازارم!
"هزار وعده خوبان یکی وفا نکند"
هزار بوسه ز لبهات من طلب کارم
به دست دوست و دشمن رسیده نامه من
بگو چگونه نگویم که دوستت دارم
فال قهوه شعري از نزار قباني است كه توسط عبد الحليم حافظ اجرا شده است .نوستالژي شايد در اين شعر به بهترين صورت اش نمايان مي شود.نوستالژي كه از تجربه هاي مبارك عشق ريشه مي گيرد. اين شعر با فرم نو و زبان قدرتمندي كه در ان كلمات به رقص امده است، توانسته بعد از سالها زنده بماند و د رخلوت هاي بسياري زمزمه شود.ماندگار ي اين شعر در روايت منحصر به فرد ان نهفته است روايتي سرشار از تصاوير به هم بسته و بديع .
زن
نشست
با چشمانی نگران
به فنجان واژگونه ام نگریست.
گفت :
پسرم !
غمگین مباش
که عشق سر نوشت توست
و هر کس که در این راه بمیرد
در شمار شهیدان است.
***
فنجان تو
دنیایی هراس انگیز است
زندگیت
سرشار از کوچ و جنگ .
پسرم!
بسیار دل می بازی
بسیار می میری
بر تمام زنان زمین عاشق می شوی.
اما
چون پادشاهان شکست خورده ،باز می گردی .
***
پسرم!
در زندگیت
زنی است
با چشمانی شکوهمند .
لبانش
خوشه انگور .
خنده اش
موسیقی و گل
اما
آسمان تو بارانی ست
و راه تو بسته .
***
پسرم!
دلبرت
در قصری در بسته است .
قصری
بزرگ
با سگهای نگهبان وسربازان.
شاهزاده ات
خفته است .
هر کس
به اتاقش بخزد
به خواستگاریش برود
و از پرچین باغش بگذرد
یا گره گیسوانش را بگشاید
نا پدید می شود
ناپدید می شود .
***
پسرم!
فال بسیار گرفته ام
طالع بسیار دیده ام
اما
هیچ فنجانی
-چون فنجان تو-
نخوانده ام
و غمی
چون غم تو
ندیده ام.
در سرنوشت تو
عشق پیداست
اما پایت
هماره برلب دشنه است.
همیشه چون صدف
تنها می مانی
و چون بید
غمناک.
و سرنوشت تو است
که همیشه
در دریای عشق
بی بادبان باشی .
پسرم!
هزاران بار
چون پادشاهی مخلوع
باز می آیی.
***
نزار قبانی