نامه مریم
يك شاخه گل به صورت مريم بدل شده است
اين شاخه بين مردم ضرب المثل شده است
اين شاخه گل به وقت خداحافظی مان
چون دختران شهر به من بی محل شده است
هی قول می دهی و خداحافظی و بعد
در نامه ای نوشته به قولت عمل شده است
فنجان چای ، يك نخ سيگار و سيب سرخ
سيبی كه در دوست قشنگ تو حل شده است
فنجان چای،يك نخ سيگارو ماه نو
امشب دوباره ماه به مريم بدل شده است
فنجان چای بی تو همان جام شوكران
جامی كه در دو چشم قشنگت عسل شده است
۱
بانو قسم به هر چه بخواهي قسم به تو
دنياي من تويي كه فقط مي دهم به تو
ديگر سكوت و شعر و خيابان بهانه است
در خويش مي زنم قدم ومي رسم به تو
تا روسري ابي تو آسمانم است
ابر بهار مي شوم و مي وزم به تو
هر شب بهانه ام كه كسي زنگ مي زند
صبرم تمام شد تلفن مي زنم به تو
بانو سلام دختر خوب خدا سلام
اين را بلند گفته ام و در دلم به تو
يك شعر مانده ازمن وسيگار ناتمام
تقديم مي كنم همه را روي هم به تو
۲
ارديبهشت بود رسيديم ما به هم
يك صندلي تراكم اندوه وشعر وغم
ارديبهشت بود خيابان بدون تو
در ابي نگاه كسي مي زند قدم
باران بهانه شد كه رساند مرا به تو
از كوچه هاي مه شده و گنبد حرم
اين پنجره بدون تو يك قاب كهنه است
باران و باد گم شده در انحناي هم
باور نمي كنم كه خداحافظي كني
ارديبهشت رفته و حالا جهنمم
با نظراتتان مهربانی نمایید
ابو نواس
وی شاعری اهوازی است که به زبان عربی شعر سروده است شهرت بسیاری در غزل سرایی دارد. او را در کشور های عربی به خوبی می شناسند اما در بین فارسی زبانان به جایگاهی در خور نرسیده است قدرت تغزل او باعث تاثیر گذاری ها ی بسیاری بر شاعران بعد از وی شده است .او که به کنیری سیاه دل داده بود به او نرسید و سرانجام در میخانه بدرود جهان گفت.سال مرگ او را ۱۹۸ خورشیدی گفته اند.
۱=عاشانه سرایی راست و صادق است
۲=با عشق صریح و رک است
۳=واقع بین است و در شعر به جزئی نگری اهمییت می دهد
۴=به ظرافت های بسیاری در تغزل رسیده است و همچنین باریک اندیش است .
حالا سراغ یک شعر از ابو نواس می رویم
۱
برانم نامه بنویس ــ ای ارزوی دلم ــ
و چون نامه ای همه مهربانی و نرمی نوشتی
فراوان غلط بنویس
و آن غلط ها را به آب دهان پاک کن نه با سر انگشتان
و نخی را که با آن نامه را می بندی
از میان دندان های شیرین و گشاده و زیبا یت بگذران
که چون به کلمه ای رسم که تو آن را با آب رهان زدوده ای
بر آن بوسه زنم
من این بوسه را بوسه هنگام هجران گویم
بر لبان دلدار بوسه می زنم بی انکه از جای خویش برخیزم
2
در مجلس منصور زاهد به اشتیاق بهشت و حوریان بهشتی نگریستم
اشکم نه به خاطر اتش و گرمی ان و دمیدن در صور جاری شد
بلکه به خاطر بره غزالی گریستم
که به جای انکه دف زند و طنبور نوازد
به مجلس وعظ منصور نشسته بود
عمری است که ما گم شدگان گرم سراغیم شاید کسی از ما خبری داشته باشد
سال قبل با بچه های شاعر در خانه علی عربی جمع بودیم . یکی از بچه ها که تازه می دیدم اش کنار من نشسته بود ساکت به نظر می رسید . علی ما را به هم معرفی کرد . خودش را عمار معرفی کرد . گفت که کار شعر میکند بعد بدون تعارف شروع کرد به شعر خواندن .هنوز هم که هنور است لذت ان شعر خوانی بی تکلف را احساس میکنم. علی تند تند چای می اورد و از شعر گپ میزد .یک سی دی از کارهای یانی موسیقی دان بزرگ یونانی رابا هم نگاه کردیم .یکی از شعر های عمار هنوز هم در ذهنم است بارها ان را برای دوستان خواندم و خیلی ها نوشته ان را ازمن گرفت .بعد از این شعر خوانی دیگر عمار راندیدم اما شعر او را همیشه زمزمه میکنم .
دغدغه کسی را دیدن مرا از هوش می برد
مهربانی نگرانم میکند
زیبایی نگرانم می کند
با تو نگرانم
بی تو نگرانم
دغدعه کسی رادیدن مرا از هوش می برد