دوستان سلام
گاهی اوقات که ادم با خودش خلوت می کند وبا یک حساب سر انگشتی زندگی اش راچرتکه می اندازد می بیند که هزار کار نکرده دارد که اگر انجامش ندهدپیش خدا و بنده اش سر بالا نمی تواند. دوباره به خودش قول می دهد که دیگر این وقت گرانسنگ اش را به هدر ندهد.برود سراغ نمیدانم اصل های زندگی اش تا در اینده پشیمانی سراغ اش نیاید.فردایی که این زندگی را با تمام خوبیها و بدیهایش می اغازد دوباره این کلیشه ها هستندکه می اید و فرمان زندگی رادر دست می گیرند. ماتا حدی باید بااین کلیشه هاکه معمول زندگی مارامی سازند دوست شویم و از راه دوستی و عشق ورزی با ذوق و سلیقه مان همراه اش کنیم .
خیلی از چیزهایی که در اطرافمان هستند تابع ما نیستند و ما به اندازه ای شاید برابر با انها این زندگی رامی سازیم .خیلی چیزها هستندکه از گذشته مثل سایه ما را دنبال می کند و حتی گاهی ما سایه ای از ا ن می شویم که به این طرف و ان طرف کشیده می شویم .این نوشته نمی خواهد ما را انسانی بی اراده نشان دهد بلکه این واقعییت هایی که در اطراف ما جریان دارد به اندازه هایی سازنده ما هستند
جامعه که ساختاری تعیین کننده دارد دوستان که به نحوی در ساختن روحیات و در تکوین شخصیت ما موثر و مهم اند و...........
در کل می خواهم این رابگویم که نگرشهای ما در زندگی می تواند خیلی از واقعیات ناخوشایند را به اموری لذت بخش تبدیل کنند.
اگر دنیا را با عینکی عاشقانه تر ببینیم چیزهای زیبایی هست که می تواند مارا از سطح یک زندگی معمولی به سطحی بالاتر ببرد.
به شگوفه ها به باران برسان سلام مارا
گاهی به متن می ایم تا تنهایی را باز یابم
با این دو متن شما را هم گام دیوانه گی هایم میکنم
.....۱...
این عصرها قدم هایم به سمت تو حرکت می کند . کتابم را می بندم کتم را برمی دارم خیابان را سوت می زنم تا تویی پیدا شود بگوید دیوانه این هم شد کار . فحشم بدهی بی محلی کنی رو برگردانی راه ات را عوض کنی از خانه بیرون نیایی تا مرا که سوت می زنم هذیان ورم داشته به بی خوابی کشیده شده را دیگر نبینی .
ول کن ات نیستم. سوت می زنم می شوم زنگ درب تان می شوم بوق تلفن تان می شوم قل قل کتری تان تا بیایی و دم کنی مرا نه سراز نو ادم کنی مرا ارام ارام بنوشی ام فرا گیرمت بعد فکر کنی که کسی سوت می زند تا خیابان بلاتکلیف نماند .من درتمام گلبولهایت منتشر می شوم حرکت می کنی پنجره را باز می کنم سوت می زنی می روی ان طرف خیابان درست زیر چراغ برق بلند بلند گریه می کنی خیابان را می دوی قطار سوت می زند تلفن سوت میزند کتری سوت می زند .
...۲...
اسمان شکافته شد تو افتادی درست وسط پیاده رو جایی که بساطم پهن بود. به هم نزدیک شدیم روزنامه ها عکسمان را با تیتر درشت چاپیدند همه شروع کردند به خوردنمان. ما شروع کردیم به حرکت به جایی که فکر سگ هم به ان نمی رسد تکرارت می کنم که این زندگی ان روی سگ اش را نشانم ندهد. اینکه به پایان راه فکر نمی کنیم پایان را بی معنا می کند و می شود " آن" من و تو .می شود شاخه گلی که من تعارف می کنم می شود امضایی که تو روی درخت کنده کاری می کنی . می شود عصری که تو از روز مرگیهایت حرف می زنی از عشق ورزی هایت از اخرین خبری که BBC پخش کرد و اوارگان جهان بیشترشدند من باید اواره می شدم تا تو را با گیسوانی بلند که پریشانم می کرد پید امی کردم .
تو را باید روی نیمکت عصری دیده باشم که باران بند امده وتنت بوی خاک میداد این ارامگاه ابدی .صدای تو را اگردر قطار ها بدمند در کلیسا ها اواز کنند در مدرسه ها بنوازند یا در سمفونی ها اجرا کنند باز هم چیزی کم دارد این جهان که مزه ماه رانمی فهمم . در ایستگاه منتظری تاجنگ سربازان را به کوره های ادم پزی هدایت کند و لبنان بمب باران شود و کابل به ویرانه ای تبدیل شود و مهاجرت تو را بیاورد انجا که چشمهایت می شوند دو قارمتروک که انسان های اولیه از ان کوچیده اند می شوند سیاه چادر هایی که که مردمانش روی مین تکثیر شده اند می شود لانه عقابانی که هرگز برنگشتند .
من اواره می شوم باپوتین های سربازی که خانه مان را به اتش کشید وبا گلوله ای خودکشی کرد. از مرزها با اسم شب نام تو عبور می کنم کم کم بزرگ می شوم مرد می شوم سیگارمی کشم چاقومی کشم به خیابان می روم تا در دکان عطاری در صف نانوایی در ایستگاه اتوبوس در اخر شلوغ بازار ببینمت تا اوارگی تمام شود و زنان هیروشیما با چترهای رنگی شان یه خیابان ها بازگردند
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشقبپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
خدا تنهایی خود را به شب داد
برای ماه زیبایی و تب داد
به چشمانم غم دیرینه اش را
گل سرخی میان هر دو لب داد
لبانت خون قربانی عید است
گل سرخی چنین صحرا ندید است
به خون خواهی بجنگم با لبانت
که هر که بآ تو در افتد شهید است
دو چشمانت بهار ماندگار است
به دستانت انار قندهار است
تویی جغرافیای عشق و مستی
لبانت نو گل سرخ مزار است
عمه سکینه سر سنگ نشسته بود
عمه سکینه مثل پلنگ نشسته بود
دیگه هیچ گرد و غباری نمی یاد
صدای سم سواری نمی یاد
از چشماش خون می امد
شر شرش تا ته دالون می امد
صدای جیرینگ جیرینگ سکه های پیر هنش
عقابا سر می زارند شبا به روی دامن اش
صدای عمه سکینه به گوش ابرا می رسید
مخته عمه سکینه تا پشت کوها می رسید
اربون تو( گل مامد) ما
قیرون تو گل مامد ما
گل محمد یا همان گل مامد یکی از ازادی خواهان سلحشور مناطق مرکزی در دوره جنگ های عبد الرحمن خان می باشد که بعد از کشته شدن اش مخته ای با همین نام باقی مانده است.