تبليغاتX
غزل
نقیب جان در هرات دوغزل نیکو فرستاده است.روزگارش خرم وخوش.

۱

سلام اين هم دو غزل بعد از چند سال!
دنيا قصيده بود ولي تو غزل شدي
باران شدي،شگوفه ماه حمل شدي
باران شدي وبر سر اين خاک ...نه نشد
با روحيات شاعر ما در جدل شدي
شاعر خيال کرد غزل حي وحاضر است
قافيه غزل شدي و هي بدل شدي
قافيه غزل شدي و شعر شکل يافت
در قسمت هميشه نشستي عسل شدي
دنيا دچار تلخي وتکرار خود شد و
دنيا قصيده ماند،ولي تو غزل شدي


۲

چيزي به هشت مانده و چيزي براي تو
آغاز روز و فکر تميزي براي تو
آغاز روز و خاطر دنيا شلوغ تر
خوشبيني خيال عزيزي براي تو
دنيا بساط جانکني اي پهن کرده و
دنياي پر افاده پشيزي براي تو
خوش باش با حکومت کاغذ و حرف مفت
ديگر نمانده راه گريزي براي تو
کاغذ ،قلم و عينک خوشبيني جهان
جغرافياي کوچک ميزي براي تو

نقيب آروين
۱۰ جوزا هرات

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:53 توسط محمد واعظی |